خورشید از سینه دریا سرزده است و من در حالی که همه بودنم،تمام زندگی کردنم به یک نگریستن مطلق بدل شده است چشم در قلب مذاب خورشید دوخته ام و هم چون شمع که در گریستن خویش قطره قطره میمیرد من در این نگریستن خویش ذوب میشوم و محو میشوم و پایان میگیرم...!!!(دکترع.ش)